جمعه ۲۳ اکتبر ۲۰۰۹

و ما همچنان خوابیم!



وقتی توی تهران راه می‌ری، ماشین‌هایی رو می‌بینی که هر کدوم به اندازه یک آپارتمان تو مرکز شهر قیمت دارن و تعدادشون هم کم نیست! تو همون مسیری که داری راه میری، پسر فال فروشی و می‌بینی که از سرما داره می‌لرزه و به شیشه این ماشین‌ها می‌کوبه تا فال بهشون بفروشه و البته بیشتر وقت‌ها فقط با بی‌توجهی روبه رو می‌شه.

وقتی هوا تاریک میشه و همه دارن به خونه‌هاشون می‌رن، دخترهای فراری و هرزه رو می‌بینی که مثل سایه توی پارک‌ها و خیابان‌ها دارن حرکت می‌کنن و چیزی جز خودشون رو برای عرضه و تجارت ندارن.

نام تهران احتمالا از حروف اول کلماتی چون تبعیض، هوس، ریا، ارعاب و نهان ساخته شده. هر چی می‌گذره و بیشتر به تهران و کلا فضای اجتماعی ایران نگاه می‌کنم، بیشتر از این کشور بدم میاد.

خیلی وقت پیش رمان یلدا نوشتهٔ مودب پور و خوندم، البته توصیه می‌کنم اگر اعصاب قوی دارید بخونید. شاید مطلبی که این کتاب می‌خواست القا کنه، این بود که به دخترهای روسپی باید احترام گذشت.

به هر حال دیروز در تهران، سهیلا، بی‌پناه‌ترین دختر ایرانی در زندان اوین اعدام شد. دعوت می‌کنم این خبر که در روزنامه اعتماد چاپ شده و به قلم خانم فرزانه روستایی هست و بخونید.

در کل نمی‌دونم کی وقتش می‌رسه که بتونیم امکانات و زندگیمون و به اشتراک بذاریم، ولی به هر حال امیدوارم این وضعیت حداقل تا وقتی زنده هستیم تموم بشه.

شنبه ۱۷ اکتبر ۲۰۰۹

دلیل مهاجرت تحصیلی چیست؟


یک مدتی هست که قطعا همگی شاهد تبلیغات ادامه تحصیل تو کشورهای مثل اکراین، ارمنستان، قبرس، مجارستان، مالزی، فیلیپین و اینجور کشورها هستیم و البته اقدام دانشجوهای ایرانی برای رفتن به این کشورها روز به روز بیشتر میشه و هر کس نسبت به توان مالیش یک جایی رو انتخاب می‌کنه. خلاصه من تصمیم گرفتم ببینم واقعا یه دانشجوی ایرانی بهتره بمونه یا از ایران بره.

من یکم دامنه این بررسی رو گسترش دادم و به مشکل اصلی رسیدم، اصولا امکان تحصیل در دانشگاه‌های درجه یک ایران که رتبه 2000 به بالا رو در جهان کسب کردن، برای همه میسر نیست، چونکه همهٔ دانشجوها سهمیه ندارن یا نمی‌تونن کنکور رو با موفقیت پشت سر بزارن، بنابر این مجبورن به دانشگاه‌هایی برن که نه تنها اعتبار ندارن، بلکه جز مدرک چیز دیگه‌ای به آدم نمی‌دن و آخرش دانشجوی بیچاره هیچ چی بارش نیست! (البته باز به دانشجوهای فنی کشور که عملی و با تجربه هستن میشه یه کوچولو امید داشت.)

در حقیقت تحصیل در کشورهایی که گفتیم از نظر هزینه و کیفیت آموزشی و البته داشتن آزادی و نگرانی‌های دانشجو بودن در ایران، برای دانشجوها با صرفه‌تر هست، چون نهایتا مدرک از جایی می‌گیرن که نه تنها از بهترین دانشگاه‌های ایران با کیفیت‌تره، بلکه واقعا یک چیزی هم یاد می‌گیرن.

خلاصه اینکه بچه‌های دانشگاه آزاد که در کمترین حالت ترمی 500 هزار تومن خرج دارن و ماهی حداقل 700 هزار تومن خرج شخصی دارن، بهتره از ایران برن و واقعا توی همچین کشورهایی درس بخونن یا اگر از نظر هزینه، توان مالی بیشتری دارن به کشورهای اروپایی درجه یک مثل سوئد،انگلیس، آلمان، سوئیس، هلند یا حتی آمریکا برن و در نهایت اگر کمی زرنگی چاشنی کار کنند، می‌تونن یک زندگی و آینده خوب رو برای خودشون دست و پا کنند.

پ.ن: من یه مدت نبودم و این مطلب هم چون اخیرا خیلی روش تحقیق و بررسی کردم نوشتم.
پ.ن: اون چیزایی که گفتم هنوز نوشتنشون تکمیل نشده ولی دیگه آخراش هست و اگر خدا بخواد به زودی میذارمشون رو وبلاگ.

دوشنبه ۱۴ سپتامبر ۲۰۰۹

بی‌ام‌و، نمایش مفهوم کار آمدی داینامیک

شرکت اتوموبیل سازی بی‌ام‌و آخرین دست آورد خودش رو با طراحی جدید و وضعیت داینامیک کاملا موثر با موتور توربو دیزل، چهار سرنشین و درب‌های چرخشی رو به بالا در نمایشگاه خودرو فرانکفورت آلمان به نمایش گذاشت.

این ماشین تقریبا 4 متر طول و  2 متر پهنا دارد و بدنه آن از جنس آلمینیوم و پلی کربنات مخصوص ساخته شده. یک تا صد این خودرو 4.8 ثانیه است و نهایت سرعت آن 250 کیلومتر در ساعت است.

+منبع


یکشنبه ۱۳ سپتامبر ۲۰۰۹

بیگ بنگ فقط فضایی نیست!

مدتی بود که فکرهای مختلفی ذهنم رو مشغول کرده بود، از رفتن از ایران بگیر تا وضعیت کار و زندگی...به هر جهت آدمی که سوء سابقه داره کار دولتی که گیرش نمیاد و بزرگترین آرزوم یعنی وزیر فناوری و اطلاعات شدن (مرگ، نخند، آرزوئه دیگه!) بر باد فنا رفت!

القصه اینکه ما بیچاره شدیم و تصمیم گرفتیم که ترک وطن کنیم! خوب دیدیم الان شرایط جور نیست و فعلا باید تا حکم دادگاه صبر کنیم. برای همین گفتم تا تو این ایران هستیم چیکار کنیم، چیکار نکنیم که تصمیم گرفتم چندتا مقاله/کتاب/پژوهش/دست نوشته یا هر چی که شما اسمش رو می‌ذارید تهیه کنم و بزارم!

حالا این دست نوشته‌ها چیه، یکیش اسمش "آزادی به روایت قرآن" هست که بخشیش رو می‌ذارم و اصل قضیه رو هم برای دانلود خواهم گذاشت. کلیت قضیه اینه که توی ماه رمضون قرآن دست گرفتم و مشغول خوندن شدم، دیدم از همون اول یه چیزایی نوشته که یکم در تضاد با اطلاعات عمومی ما از قرآن و اسلام هست!

خلاصه اینکه قرآن خیلی کتاب سنگینیه، ولی خوب خوندن ترجمه‌اش و درک یسری نکات ریزی که درش هست و شاید از چشم بسیاری از علما و بزرگان و فرهیختگان مخفی مونده، بتونه در حال حاضر و اوضاع کنونی کمی به کار خلق الله بیاد!

دومیش مربوط میشه به خاطراتم به اسم "مرگ یک رویای سبز" که از منتشر کردنش هنوز مطمئن نیستم و هنوز هم تموم نشده ولی جزئیات دقیقی داره و فکر می‌کنم توش مطالب خوبی باشه. بیشتر موضوعات مرتبط به قبل و بعد انتخاباته که انشالله اون رو هم میزارم اگر نفسی باشه!

سومیش هم یه دست نویس هست که محتواش در رابطه با کشور هست و کلا کار روش خیلی سخته چون جدیدا حجم مطالب خیلی بالا رفته و در حقیقت بیشتر تاریخ نویسی هست و در رابطه با اتفاقاتی که همه‌اش در تضاد با همدیگه بودن!

حالا این‌ها رو گفتم که چی بگم، بگم که متاسفانه چون دانشگاه کم کم داره باز می‌شه و کار روی این دست نویس‌ها هم وقت گیر هست و  بر خلاف قبل دیگه زیاد درگیر احساساتم هم نیستم، سوژه خاصی برای مطرح کردن ندارم و ممکنه به روز رسانی ها دیر به دیر باشه و اینکه کلا من هم دیر به دیر آنلاین بشم...چون حادثه هیچ‌گاه خبر نمی‌کند!

حالا چرا بیگ بنگ فقط فضایی نیست، چون یکسری انفجارات با جرقه‌های کوچیک تو زندگی آدم پیش میاد که شدت همون انفجار بیگ بنگ رو داره و فکر می‌کنم زندگی ادم و مسیر زندگی و اهداف ادم رو کاملا عوض می‌کنه!

پ.ن: تازگی‌ها در یک جریان عجیب و غریب، دائما دارم دوستانم رو می‌بینم و کلا در این هفته‌هایی که گذشت خیلی از دوستان رو دیدیم که جای کسایی که نبودن خالی و البته اون پیش بینی نوسترآداموسی ما به حقیقت پیوست و یکسری دیگر از دوستان گویا ترکیدن!

پ.ن: دلمون برای یک عده تنگ شده که مدت مدیدی است از دیدنشون عاجز بودیم ولی گویا این قضیه شده حکایت دوری و دوستی و برای ما کمی تا قسمتی تمدد اعصاب اورده که از دست اندرکاران عزیز این ماجرا تشکر می‌کنیم! 


پنجشنبه ۲۷ اوت ۲۰۰۹

روزی...

روزی خیالی داشتم، از هم گسست!
روزی دلی داشتم، در هم شکست!
روزی توانی داشتم، در گِل نشست!
و روزها و روزهایی که بر این تنهٔ خسته کوبیدند و رفتند.
حال مرا چه باک است از ازدیاد سایه‌ها
از رقصیدن با ساز زمان...از چرخیدن در فکر و گمان
و از ماندن در کابوس و سراب!